به لطف اینستاگرام و ضرورت کپشن نویسی برای جذب مخاطب نصف کسانی که میشناسم یا نویسنده اند و یا شاعر. و صد البته که همه شان عکاس. هم خوب است و هم بد. خوب است که خیلی ها برای یافتن کپشن و پست اینستا هم که شده کتاب میخوانند و چیزهایی مینویسند و بد است چون ادبیات و سینمای ما را میکشاند به سمت شاه دیالوگ و شاهبیت نویسی. نمونه بارزش در فیلم همین سریال شهرزاد. همه مینشتند پایش که بررگ آقا یک جمله سنگین بگوید و فوری کپشنش کنند انقدر که هیچکس دیگر به روابط ضعیف و شخصیت پردازی های آبکی سریال اهمیت نمیداد. بدی دیگرش این است که کتاب های خوب اگرچه چند خطی جمله سنگین هم داشته باشند اما چیزی که آنها را بزرگ کرده کل آنهاست نه آن چند خط خوشگل کپشن طور. ظلم است خلاصه کردن کتاب ها و شعر ها در چند خط برای چند روز به چشم آمدن در یک شبکه اجتماعی. و دقیقا به همین دلیل بود که من دیگر توی هیچ کتابی خط نکشیدم و جمله های دلپسندم را پررنگ نکردم. برای معرفی کتاب در اینستا هم نظر کلی ام را راجع به آن کتاب مینویسم به جای شرحه شرحه کردنش. این وسط اما یک چیز ترسناکی هست برای من که نویسنده بودن بزرگترین هدف زندگی ام است و آن شبیه شدن نثرم به این دست نوشته های مجازی و تبدیل شدنم به یکی از انهاست. یه بعد تازه مدرنیسم، برای من که همیشه زور میزدم خود متفاوت تری داشته باشم.
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:26 توسط کرفس|
برچسب:
نویسنده: نوید محمودی
تاريخ: جمعه
12 خرداد
1396 ساعت: 5:11