تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:30
دو سه روزه که دارم مرتب و با هدف مطالعه میکنم. از نمایشنامه های یونان و روم شروع کردم و الان به شکسپیر رسیدم. اولش میخواستم روی خودم تمرکز کنم حالا تصمیم گرفتم راهمو کاملا از بقیه جدا کنم. من یه نویسن
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:30
"مرا حالا نوازش کن" ابی رو گذاشته و خودشم بلند بلند باهاش میخونه و یه جاهایی شو تاکید میکنه. تازه وقتی به همین حالا که تب کردم رسید دستشو گذاشت رو پیشونیشو بعد تکون تکونش داد که یعنی خیلی پیشونیم داغه. نباید بمیرم براش؟
که جمعمان محال محالات است اما خدا عجب هنری دارد
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 19:18
سخن از پیوند سست دو نام در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت من است...
این درد قرار نیست آرام شود
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 14:17
مثل بادبادک مانده ام بین زمین و هوا. دلم میخواد خوشبختی ام را باور کنم، رنگی رنگی بودن روزهایم را باور کنم، مهربانی های تو را باور کنم اما چیزی انگار ته دلم میریزد... نکند از این خواب هم بپرم؟ میخواهم به دوست داشتنت اعتماد کنم ، به شعر هایت دل بدهم، به شانه هایت تکیه کنم ولی یکی توی سرم هشدار میدهد:...
خشم فرو خورده ام چگونه نگریم؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:21
سخت تر از حس خشم آمیخته با تحقیری که داره دلم رو جراواجر میکنه غصه اینو دارم که اگه تو الان اینجا بودی بهم میگفتی که بهم گفته بودی این قصه جز اعصاب خوردی چیزی برام نداره. چرا به حرفت گوش نکردم؟ خوبه که نیستی کنارم، خوبه که لااقل گریه هامو نمیبینی. نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 3:16 تو...
امید چیست؟ اسم قشنگی برای مرگ
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 6:00
امید چیست؟ اسم قشنگی برای مرگ خیلی وقته که دیگه خبرهای خوب خوشحالم نمیکنه. نه رای آوردن روحانی قر به کمرم میاره و نه رفتن ایران به جام جهانی. اما خبرهای بد هنوز غمگین کننده ن. وقتی خبر تجاوز به بچه های اوتیسم رو میخونم دلم آتیش میگیره، وقتی خون آدمای بیگناه ریخته میشه بغض میکنم هم برای کشته ها هم بر
مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:04
مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش راه جدیدی برای فراموشی پیدا کرده ام. میخوابم. زیاد میخوابم. بدنم اعتراض میکند سرم درد میگیرد ولی باز میخوابم. توی خواب میدانم که خوابم. میدانم که اگر دیدمت میتوانم بغلت کنم ببوسمت دستهایت را سفت بچسبم و بعد پرواز کنم. احتمالا ایده پرواز کردن از پر
از زمین و زمان گرفته دلم
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
ترس تا ته دلم ریشه کرده، ترس تنهایی، بی آبرویی، تنهایی، دلتنگی، تنهایی... دلم گرفته از همه آنها که نخواستند که نگذاشتند دلمان که بگیرد پیش هم باشیم. از تلاش کردن میترسم از تلاش نکردن میترسم. از خنده میترسم، از گریه میترسم. از تو میترسماز بی تو بودن بیشتر میترسم. نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ...
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
لعنت به این خاک لعنت به مردم این خاک که جز نفرت نکاشتن و جز نفرت درو نکردن ما هم بچه هات بودیم تو دلمون چی بود جز دوست داشتن که حقمون بود و به چشم شما زشت اومد انتقام چی رو دارین از ما میگیرین؟ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:18 توسط کرفس|
ساعت چهار بار نواخت
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
ساعت چهار بار نواخت مشکل من اونجاست که خودم خودم رودوست ندارم، یعنی نمیتونم داشته باشم چون من هیچ وقت خودم از خودم راضی نبودم. اینکه دوستم نداشته باشی برایم طبیعی تر از دوست داشتن است. من بیش از حد معمولی ام. من همانی هستم که اگه بیست تا مشتری باشیم آخرین نفریست که مغازه دار از او میپرسد خانم شما چی
...
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
به لطف اینستاگرام و ضرورت کپشن نویسی برای جذب مخاطب نصف کسانی که میشناسم یا نویسنده اند و یا شاعر. و صد البته که همه شان عکاس. هم خوب است و هم بد. خوب است که خیلی ها برای یافتن کپشن و پست اینستا هم که شده کتاب میخوانند و چیزهایی مینویسند و بد است چون ادبیات و سینمای ما را میکشاند به سمت شاه دیالوگ و
نگاهت رو که میدزدی ازم جذاب تر میشی
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
دارم چاییمو هورت میکشم که یهو میگه : نمیدونم چرا یهو با خودم گفتم مگه خوشگل تر از تو هم هست. دلم غنج میره و لبخند میزنم. ادامه میده: من شان تو رو بالا تر از اون میدونم که به خاطر خوشگلیت ازت تعریف کنم ولی یه لحظه این به ذهنم رسید و خواستم بگم. توی دلم میگم همه ی دخترا دلشون میخواد برای یه نفر زیبات
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
جمعیت به سمت درهای قطار میدوند و من آرام پشتشان می ایستم. از سر و کول هم بالا میروند و خودشان را میچپانند در قطار آخرین نفر که سوار میشود چشمش به من میافتد که آرام جلوی در ایستاده ام. عقب تر میرود که من هم جا بشوم ولی با سرم اشاره میکنم نه. عقب میرم و آرام وی صندلی مینشینم. من فقط وقتی خودم را توی
وقتی میگم تمامتو یعنی عکس هاتم تمام قد میخوام
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
از همه عکسهات بیشتر همون عکسیو دوست دارم که یهویی بعد از کلاس ازت گرفتم همون عکسی که توش به من زل زدی و صورت از خنده چپ و چول شده همون که تا اومدی به خودت بجنبی آپلودش کردم توی اینستات همونی که چشمات توش برق می زنی همونی که توش منو دوست داری نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:20 توسط ک...
مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز در خیابان راه میروم و هق هق گریه میکنم. زیر لب به خودم یاداوری میکنم به تو چه، تو که خوشبختی بعد باز یاد دردهایی میوفتم که مال من نبودنشان باعث نمیشود حسشان نکنم. انگار هر مردی که به هر زنی خیانت کند به تمام زن ها خیانت کرده. انگار ترازوی پیرمرد که وسط جیغ و داد های انتخ
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:11
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی افتادم به کتاب خوندن. مثل تراکتور. یکی رو زمین نگذاشته بعدیو برمیدارم. حوصله گوشیمو ندارم، حوصله پیاما و زنگا و به عبارت بهتر ادما رو ندارم. دوزخ رو برمیدارم و دنبال لنگدان از فلورانس به استامبول میرم و دنبال طاعون میگردم. جغرافیای من و تو رو بر میدارم و از اول عاشق میشم